گفتم چرا؟
گفت:چون وقتی زنی خود را از مردی می پوشاند با این کاربه مرد می گوید تو: چشم چران هستی .تو به انسانیت زن بها نمی دهی .
تو زن را فقط وسیله ای برای لذت بردن می دانی ونمی توانی زن را جدا از جسمش در نظر بگیری.
ادامه داد حجاب اجباری،توهین به زنان و هم توهین به مردان است
گفتم: پس چرا هیچ کس انجام وظیفه نگهبان بانک را توهین به مردم نمی داند چون اگر حرف شما درست باشد مراقبت از بانک ، دزد دانستن مردم است .
در حالیکه فقط کسی به نگهبان اعتراض می کند که او را مزاحم دزدی خود می داند کسانی هم که به حجاب زن اعتراض می کنند حجاب رامزاحم دزدی جنسی خود می دانند.

استادی می گفت کسی پرسید: "چرا نمی توان خدا را دید؟"
ظریفی آینه ای بزرگ به دستش داد و گفت چه می بینی؟
گفت:" خودم را."
ظریف آینه را گرفت و آن را شکست. آینه هزاران تکّه شد...تکّه هایی بسیار کوچک...
ظریف این بار تکّه کوچکی از آینه شکسته را به دستش داد. دوباره پرسید: چه می بینی؟
گفت: "هیچ. آن قدر آینه اش کوچک است که دیگر خودم را هم نمی بینم! "
ظریف گفت: اگر آینه دلت هم بزرگتر بود حتماً خدا را در آن می دیدی!
قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.
همانطور که می دانید با کشف مهم و سرنوشت ساز ادوین هابل در اوایل قرن بیستم، بشر متوجه شد که تمامی کهکشانهای عالم در حال دور شدن از هم می باشند. در واقع هر کهکشانی از کهکشان کناری خود دور می شود. بدین ترتیب هر چقدر دو کهکشان از هم دورتر باشند، با سرعت بیشتری از هم دور می شوند. این دور شدن کهکشانها از هم را، انبساط عالم می نامند.
چند هفته پیش، محققین، جریانی تاریک از ماده ی نامرئی را کشف کردند که در خوشه ی کهکشانی دوردستی در لبه ی عالم قرار داشت. ولی هم اکنون شواهد بیشتری از نیروهای ناشناخته و ناپیدای عالم پیدا شده است، که این بار، در فاصله ی نزدیک تری از ما قرار دارد. گروهی از محققین کشف کرده اند که قسمت مخصوصی ...
إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّلْمُؤْمِنِينَ ...(جاثیه آیه ۳ )
دلنوشته ی منتظران

در غروب چندمین سال طلوع دردها
میرسی از راه،فانوس دل شبگردها
با حضور آبی ات ای تک سوار سبز پوش
کوفه کوفه بی وفایی دیدم از نامردها
با توام ،موعود چشمان غزل بارانی ام
پاک کن از وسعت آیینه هامان گردها
مثل یک خورشید پاییزی پر از بغض غروب
نور میپاشی سر دلمرده ها دل سرد ها
تا طلوع روشنای چشم های ابری ات
چشم بر هم میگذارم از عبور درد ها
راهی ساده برای بد بختی
چطور زندگیات را تباه کنی؟!

به همه کس حسادت کن و غصه ی همهچیز را بخور. به عنوان مثال، باغچه ی همسایه بهتر از مال توست؟ این احتمال را فراموش کن که آنها بیشتر کار کردند و به آن رسیدند و آبیاریاش کردند و کود دادند. اصلا نباید منطق در مرام تو باشد. صرفاً این حقیقت که باغچه ی همسایه عالی و زمردین است، به حد کافی جای غصه خوردن دارد. باز هم غصه بخور که همسایهات اتومبیل آخرین مدل دارد ولی مال تو قدیمی است. اصلا به این مورد توجه نکن که او سالهای بیشتری کار کرده و زحمت کشیده و تازه، به دانشگاه هم رفته و مدرک گرفته و به همین دلیل شغلش بهتر از شغل توست. همین که او اتومبیلی بهتر از اتومبیل تو دارد، جای حسادت دارد.
راستی، بچه ی آن خانم وارد دانشگاه شده چون مادرش ساعاتی طولانی صرف درس او کرده در حالی که تو آن موقع خر و پفت هوا بوده ! آن بچه حالا به دانشگاه میرود در حالی که بچه ی تو تازه دارد با فلاکت دبیرستان را تمام میکند! دلایل زیادی برای حسادت وجود دارد، مخصوصا حالا که خودمان میدانیم کسی که مثل تو نباشد، به طور کلی بازنده است.
شغل شوهر آن زن پول سازتر از شغل شوهر توست. فکر کن وقتی میخواهی از جایی شروع کنی، تقریبا همیشه چیزی برای حسادت کردن وجود دارد و اصلا هیچ چیز نیست که بتواند تو را خوشحال کند. فقط سرت را در لاک خودت فرو کن و غصه بخور و اصلا هم از این کار دست برندار. آن قدر حسادت کن تا خسته شوی.
حسادت کردن سمی بینظیر است و اگر هر روز بهطور مرتب مصرف شود، میتواند هر چیز خوب را در زندگیات تباه کند. بنابراین ... فراموش نکن که دقیقه به دقیقه از آن مصرف کنی! حسادت میتواند روز آفتابی را به روزی ابری تبدیل کند و احساس آرامش را به خشم و عصبانیت، و آخرین راه برای اطمینان خاطر از این که تو و تمام اطرافیانت در هر ثانیه به میله ی الکترونیکی اضطراب متصل هستید و گمان میکنم بد نیست به تو بگویم این راهی قطعی است و تو وظیفه داری از هر راهی شده حسادت کنی چرا که وقتی به حد کافی مورد برای حسادت کردن داشته باشی، به سم دیگری نیاز نداری.
خوشبختي رايانه اي!

درباره ي آيين زندگي و خوشبختي ، هر كس به گونهاي سخن بر زبان رانده است و قلم بر كاغذ نشانده ، ما به زباني رايانهاي و به گونهاي كه خواهيد خواند ، اين آيين دوستداشتني را عنوان کرده ايم. باما باشيد :
1. در زندگي و معاشرت با ديگران، نرمافزار باشيم ، نه سختافزار.
2. براي پسوند فايل زندگي اجتماعي و خانوادگي، از سه كاراكتر «ع»، «ش» و «ق»، استفاده كنيم.
3. هيچگاه قفل سيدي قلب مردم را نشكنيم كه « تا تواني دلي به دست آور ، دل شكستن هنر نميباشد ».
4. چنانچه در كاري شكست خورديم ، آن را « Shut Down» نكنيم بلكه آن را « Restart» كنيم.
5. براي مانيتور زندگيمان، بكگراند (Background) سبز يا آبي را در نظر بگيريم نه سياه يا دودي.
6. براي سيستم قلبمان از مانيتورهاي تخت و صاف (Flat) استفاده كنيم.
براي حل اختلافات زناشويي ، روي گزينه « گذشت و ايثار »، دابل كليك (Double click) كنيم.
7. براي فايلهاي اسرار زندگيمان، پسورد (password) بگذاريم و آن را مخفي (Hidden) كنيم.
8. همواره پيش از سخن گفتن ، سي پي يوي فكرمان را به كار بيندازيم.
9. بر صفحه مشكلات مردم، كليد F1 باشيم و آنان را كمك و راهنمايي (Help) كنيم.
10. اگر شخصيت ما بزرگ و والاست، اين نوع شخصيت، نبايد به ما اجازه دهد كه با هر كسي چت (Chat) كنيم و هر كسي با ما چت كند.
11. اگر از كسي بدي و كملطفي ديديم، آن را «Save» نكنيم بلكه آن را «Delete» نماييم و حتي آن را از ريسايكلبين (Recyclebin) قلب مان كاملاً محو كنيم.
12. به ديگران اجازه ندهيم در «سي دي رام» زندگيمان هر نوع «سي دي» را كه بخواهند ، قرار دهند.
13. خانه و دفتر كارمان، به روي مردم نيازمند، «Open» باشد.
14. براي حل اختلافات زناشويي ، روي گزينه « گذشت و ايثار »، دابل كليك (Double click) كنيم.
15. تا حرف كسي تمام نشده ، اسپيكر (Speaker) خود را روشن نكنيم.

16. در سايت زندگي شخصيمان، يك رُوم (Room) به نام مشكلگشا (Moshkelgosha) بسازيم تا ديگران با ما چت (Chat) كنند.
17. هنگام مشاهده خوبيها و نيكيهاي ديگران، بلافاصله كليد پرينت اسكرين (Print Screen) را بزنيم و از آن ها تصوير بگيريم.
فايلهاي مهم زندگي خود را گاه به گاه، اسكن (Scan) كنيم تا اگر به ويروسي آلوده شده باشند ، سريعاً مشخص شود.
19. نگذاريم هر كسي در رُوم (Room) زندگيمان چت نمايد و...
پیشتر در مطلب ناگفته هایی از زندگی سید حسن نصرالله به بررسی زندگی این مرد بزرگ از زبان خودش پرداختیم. اکنون تصاویری از خانواده ایشان خدمتتان تقدیم می گردد:
اخرین وداع پدر و پسر ( سید هادی )
مراسمی ویژه برای تشییع تازه داماد


ملیکا حسن نصرالله
زن- انسیه سیاوش
مثل سیب غل خورد . به جدول خورد . صورتش کبود بود و کثیف . مرد اسکناسی انداخت و سوار شد ، عابرین هم. زن سفید تر می شد. مامور شهرداری کراکت میم مثل مادر را کشید روی زن . دانه های باران از میان درختان خیابان شروع به باریدن کردند . زن کنار خیابان بود .
آشغال ها –نیلوفر هاتف رستمی
زن گفت " نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد . باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می دار"مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت " دیگه کارشون تمومه ، فردا باید جنازه هاشون رو شهر داری گوشه و کنار خیابون جمع کنه " و کیسه زباله را بیرون برد . فردا روزنامه ها تیتر زدند : " مرگ خانواده پنج نفره بر اثر مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی"
اسب سفید – نسیم خلیلی
اسب سفید قرار بود دخترک را ببرد تا شهر آرزوهایش . دخترک شنل توریش را پوشیده بود و آماده آماده بود . اسب سفید را هم زین کرده بودند. وقتی سوار شد مادرش گفت : " سکه رو که انداختم . راه می افته"
گوش- بهاره اله بخش
مادر زنبیل به دست از دم در داد زد " تا من میام مواظب برادرت باش . شیشه شیرش رو میزه . این قدر ناخنت رو تو دهنت نکن . میام گوشت رو می برم ها!"
در را بست و رفت . نیم ساعت بعد که برگشت ، بچه دویو جلو و گفت :" من بهش گفته بودم ناخنت رو تو دهنت نکن!"
چهار ماه زندگی- نرگس ظریف
- سلام حال شما خوبه؟
- خوبم حداقل تا چهارماه دیگه خوبم !
-چطور؟
- خب...سرطانه دیگه
دلتنگی های یک دیوانه- اعظم ایرانشاهی
سنگی در چاه انداختم . دلم برای 40 عاقل تنگ شده بود.
پوتین – وحیده شادی
-" مامانی چلا بابا جون بلا تولدم پوتین کوچولوهه لو که قول داده بود نیاولد؟"
-" می دونی که بابایی سرش بره قولش نمی ره و تو بخواب تا بیدار بشی اونم با هدیه ات میاد....اینم صدای در . دیدی گفتم حتما میاد . پاشو پسرم دیگه نخواب ، بابایی پو تیناشو برات فرستاده"
توجه : دوستانی که داستان های جالبی دارند با کمال افتخار در وبلاگم میذارم.
فقط داستان ها رو در بخش نظرات آخرین مطلب بگذارید سعی میکنم تا ۲۴ ساعت دیگه اونارو در وبلاگم قرار بدم![]()

