تبليغاتX
bia toooooooooooooooo

bia toooooooooooooooo

سنگینی بار
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 بعد از ظهر روز چهارشنبه 1387/03/29
 

                  

سنگینی باری که خدا روی دوشمان گذاشته (دینداری)

                         

                         آن قدری نیست که کمر مارا خرد کند

                                                  

                                                   ولی آنقدری هست که مارا

                                                                           

                                                                           برای دعا به زانو در آورد


 
 
تلخ ترین لحظه عمر(مرگ مادر)
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 10 بعد از ظهر روز دوشنبه 1387/03/27
 
قصد ندارم بااین عکس ها حالتان را بگیرم ولی گاهی اوقات یک تلنگر خیلی جواب میدهد قدر مادرتان را بدانید!! در ضمن روز مادر هم نزدیک است(نظر هم یادتان نرود)

لحظه مرگ مادری در جنگ۳۳ روزه لبنان

 
 
 

 
 
با حجاب مثل من
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 بعد از ظهر روز یکشنبه 1387/03/26
 

 

با حجاب مثل من

تجربه یک زن امریکایی از پوشیدن حجاب

یک روز بعد از ظهر داشتم توی خیابان را ه میرفتم.لباس سفید بلنی پوشیده بودم و موهایم طبق معمول پوشی نداشت.چند راننده برایم سوت زدند و با صدای بلند متلک های ناجور بارم کردند.

احساس شکست کردم ، چون تازه از آرایشگاه بیرون آمده بودم و به آرایشگر گفته بودم که موهایم را کاملا مردانه کوتاه کند.آرایشگر با دقت موهای بلندم را قیچی میکرد. او هم هر چند لحظه یکبار،وقتی میدید هنوز میخواهم موهایم کوتاهتر شود، می گفت:« چقدر وسواس داری !» ولی من وسواس نداشتم ، فقط احساس میکردم دارم تیپ و قیافه ام ار عوض میکنم.

داشتم زنانگی ام را محو میکردم

آنروز فقط برای یک اصلاح ساده موی سر به آرایشگاه نرفته بودم و دنبال بیش از اینها بودم.میخواستم زنانگی ام را محو کنم تا دیگر درمعرض اهانت مردان قرار نگیرم، امااین ترفند هم مانع از نگاه شهوانی بعضی از مردان به من نشد.

اشتباه کرده بودم.مشکل در زن بودن من نبود،بلکه جاذبه جنسی و شهوانی مردان این مشکل را پدید آورده بود.آنها از دریچه نگاه خودشان،ونه به وجود حقیقی خودم،به من نگاه میکردند

حال که من از حقیقت وجود خودم خبر داشتم، طبیعتا زاویه دید آنها نباید مسئله ساز میشد،ام میشد!!.

به نظر من اعمال خشونت، مانند تجاوز یا ضرب و جرح، علیه نان اغلب زمانی اتفاق می افتد که مردان آنها را به عنوان کالای جنسی یاد میکنند. در جامعه آمریکا سوء استفاده جنسی وتجاوز،تنها در حد نگرانی نیست،بلکه یک واقعیت است. من هم گرفتار همین برخوردها و نگاه های بیمار بودم . با خود می اندیشیدم که چکونه میتوان جلوی این خشونت ها را گرفت.

چگونه میتوانم به مردان بفهمانم که مرا زن ببینند نه یک ابزار جنسی!! چگونه میتوانم با این همه ترس و نگرانی به زندگی ادامه دهند.

تجربه من از حجاب

این همه سر گردانی ، ماجرایی پیش آمد که برایم خیلی آموزنده بود. قرار شد برای تهیه گزارشی برای یک مجله ، به همراه سه همکر مرد مسلمان به میان مسلمانان برویم. در این ماموریت من هم مثل زنان مسلمان لباس پوشیدم. یک پیراهن نخی بلند ، شلوار جین،کفش ورزشی و یک روسری ابریشمی گلدار که از یک زن مسلمان امانت گرفته بودم. با پوشیدن این لباس نه تنها در ظاهر شبیه مسلمانان شده بودم ، بلکه در درون احساس کردم که مسلمانم.

البته از حدود و قوانین حجاب اطلاع نداشتم، ولی مردم من را مسلمان میپنداشتند و دیگر مرا ابزار جنسی نمیدانستند و حرفهای نامربوط نثارم نمیکردند.

در این لباس متوجه شدم که دیگر مثل گذشته چشمان مردان اندامم را برانداز نمیکند ، چون کاملا پوشیده بودم و فقط صورت و دستهایم دیده میشد.

آن روز به یک مرکز اسلامی رفتیم و یکی از مسئولان آنجا که مرد محترمی بود ، با احترام بسیار من را «خواهر» خطاب کرد. او فکر میکرد من یک مسلمانم

حجاب نگاه دیگران را نسبت به من تغییر داد

با پوشیدن حجاب متوجه شدم که هم نگاه غیر مسلمانان و هم نگاه مسلملنان به من تغیی یافته است. مسلمانان تصور میکردند که من مسلمانم و از اینجا فهمیدم که حجاب از بایسته های اولیه زن مسلمان است ، تا جایی که من هم با پوشیدن حجاب خودم را مسلمان احساس کردم . بنابراین از یکی از همکاران مسلمانم پرسیدم : «که آیا من مسلمانم ؟!» و او جواب داد که همه انسانها فطرتا مسلمان هستند.

دیدگاه سطحی و اشتباه در مورد حجاب

در غرب دیدگاهی سطحی و اشتباه وجود د ارد که حجاب را مایه ظلم به زنان میدانند اما من از آنجایی که در پی کسب احترام از جانب مردان بودم، خودم آگاهانه حجاب را انتخاب کردم.

البته تا پیش از این تجربه ، من هم به عنوان دانشجوی «مطالعات زنان» و یک زن فرهیخته ، حجاب را ظلم به زنان میدانستم.

اما پس از این تجربه و با دقت وتفکر بیشتر به این نتیجه رسیدم کهاین دیدگاه سطحی وناشی از تبلیغات ضداسلام است واگر جامعه غرب در معرض این حقایق قرار بگیرند به این نتایج خواهند رسید.

آزادی بخش ترین تجربه زندگی من

من حجاب را آزادی بخش ترین تجربه زندگی خود میدانم و از این تجربه دریافتم که طرز لباس پوشیدن من  تعیین کننده واکنش دیگران است.من این واقعیت را پذیرفتم و تصمیم گرفتم با انتخاب حجاب در این رویارویی غالب شوم نه مغلوب.

من با حجاب جاذبه جنسی ام را پوشاندم نه زنانگی ام را  و پوشاندن جاذبه جنسی باعث آزادی زنانگی میشود.

منبع: www.soundvision.com

 ترجمه : احمد عبدالله زاده مهنه

نوشته ی: کیتی چین


 
 
عفو کن
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 بعد از ظهر روز جمعه 1387/03/24
 

 

خداوندا نمیدانم چرا وقتیکه راه زندگی هموار میگردد

آدمی تغییر حالت میدهد خونخوار میگردد

به وقت عیش و عشرت مینوازد طبل بی دینی

به وقت تنگ دستی عابد و دیندار میگردد


 
 
سکس شرعی
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 7 قبل از ظهر روز دوشنبه 1387/03/06
 
قابل توجه اونایی که دوست دختر یا دوست پسرهای کاکل به سر یا غیر کاکل به سر دارن

از این پس خیالتون راحت باشه که با امنیت کامل میتونین با هم برین گردش و تفریح و هیچ احدالناسی هم نتونه بهتون گیر بده، میتونین هرکاری هم دلتون خواست با هم بکنین(مخصوصا از اون کارا)بدون اشکال شرعی و حلال حلال!!!

لازم هم نیست که از زور کمبود محبت ویا عقده ای شدن به خودتون بپیچین و هی غرولند کنین که ای بابا این چه دینیه این چه مملکتیه که نمیذاره دو تا کفتر عاشق به هم برسن!!با این غرولند ها کار درست نمیشه

باید با این واقعیت کنار بیایم که (محبت و دوستی) و(نیاز جنسی) دو تا از نیازهای اصیل آدمیه که اگه درست برآورده نشن کا دستش میده!

ذیگه لازم نیست که از زور کمبود محبت شبها گریه کنین یا از زور شهوت به لهاف وتشک و خیار و موز و از این چیزا بچسبید!!

پیشنهاد میکنم هم حالتونو بکنین و هم با خداتون رفیق باشین دیگه از این بهتر چی میخوای!

آسوده بخوابید که این کار شما شرعی و حلاله به شرطی که(منظورم ازدواج دائم نیست)....

برای در یافت اطلاعات بیشتر اینجا ار کلیک کنید