نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 قبل از ظهر روز چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
رهنمودهاي رهبر انقلاب درباره انتخابات:

کسي را برگزينيد که درد مردم را بداند، سادهزيست باشد و خود و خانوادهاش از فساد و اشرافيگري دور باشند
حضرت آيتالله خامنهاي خطاب به ملت ايران اظهار داشتند: کسي را برگزينيد که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند و از درد مردم احساس درد کند، با مردم يگانه و صميمي باشد، ساده زيست باشد و خود و خانواده و نزديکانش از فساد و اشرافي گري و...
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 4 بعد از ظهر روز یکشنبه دهم خرداد 1388
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 بعد از ظهر روز چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387

میشل فوکو فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریه پرداز فرا مدرنیسم در جریان انقلاب اسلامی ایران به تهران و قم مسافرت کرده و از نزدیک شاهد وقوع انقلاب بوده است. وی مقالات متعددی در این رابطه منتشر کرد.
تحلیل فوکو از انقلاب اسلامی ایران باید دیدگاهش در دو مقولة قدرت و تاریخ مرتبط است وی در تاریخ نوعی عدم پیوستگی را مطرح میسازد و قدرت به مسائلی مانند آمادگیها، تدابیر، تاکتیکها و چگونگی انجام وظایف مربوط میداند و آنرا در اختیار انحصاری صاحبان آن نمیداند. وی دلیل انقلاب اسلامی را انگیزههای مادی و اقتصادی نمیداند.
از دیدگاه فوکو زبان شکل و محتوای مذهبی انقلاب اسلامی ایران امری عارضی، اتفاقی و تصادفی نیست بلکه تشیع بود که با تکیه بر موضع مقاومت و انتقادی سابقهدار خود در برابر قدرتهای سیاسی حاکم و نیز نفوذ عمیق و تعیینکننده در دل انسانها توانست نقش آفرینی نموده و مردم را علیه رژیمی که یکی از مجهزترین ارتشهای دنیا را داشت و از حمایت مستقیم آمریکا و سایرین برخوردار بود به خیابانها آورد.
به نظر او هدف اصلی ایرانیان ایجاد یک تحول بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی و سیاسی و در نحوة تفکر و شیوه نگرش بوده است. آنها راه اصلاح را در اسلام یافتند.
فوکو برای درک انقلاب اسلامی مستقیماً به سراغ مردم انقلابی در خیابانها رفته است. به نظر وی از دید مردم حاضر در خیابانها و تظاهرات و درگیریها، حکومت اسلامی از یک طرف حرکتی برای ارائه نقش دائمی و تعریف شده به ساختارهای سنتی جامعه اسلامی و از جانب دیگر راهی برای وارد کردن ابعاد معنوی در زندگی سیاسی بود. مفهوم «معنویت گرایی سیاسی» قلب تحلیل فوکو از انقلاب ایران را تشکیل میدهد. بدین ترتیب فوکو انقلاب اسلامی را یک انقلاب فرا مدرن خوانده است.
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 بعد از ظهر روز سه شنبه یکم بهمن 1387
GAZA IN BLOD & FIRE
اين كودك يك تروريست جاني است!!!

يك تروريست خائن

كودك تروريست ، مادر تروريست !!!!

در حال كشتن غرور مندانه ي يك تروريست!!!

.....

تصوير يك كودك چند ماهه ي تروريست!!!


و فرزنداني در آغوش مادرشان آرام خوابيده اند و مادرشان هم....

يك عده تروريست كثيف!!!!!!!!



نویسنده : رفیق 6 - ساعت 8 بعد از ظهر روز جمعه ششم دی 1387
.JPG)
کربلا، ام القرای عشق و دیار خونبار یار است.
هر کس در سینهاش قلبی کربلایی نتپد و شریانش با شریان بریده عاشورا پیوند نخورد از طواف کعبه عشق بازمانده و از قافله بریده است.
کربلا، قتلگاه سروهای باغ نبوت است، اما خون سبز رستن از رگ سروها در جویبار رگهای تاریخ جریان یافته است.
از کربلا تا امروز کدام شکفتن را میشناسیم که از ساحل کربلا سیراب نشده باشد، کدام قیام را میشناسیم که بیپیوند با عاشورا بماند و بیاتصال به کربلا به ربایش دلها و باروری اندیشهها توفیق یابد؟
کربلا، یک آسمان ستاره به افق تاریک خاک بارید.
اگر کربلا نبود امروز در ظلمت دیرپای ستم، یزید قهرمان بود و معاویه اسطوره عدالت و سیاست و جوانمردی!
اگر کربلا نبود حق برای همیشه در محاق بود و امپراطوری بیداد همه مرزهای خاک را در مینوردید و تمامی ارزشهای اصیل را در صرصر نحس خویش به کام میکشید و بر باد میداد.
اگر کربلا نبود، طوفان انقلاب، شالوده شرارت و شقاوت را فرو نمیشکست و عزت امروز رقم نمیخورد اگر کربلا نبود، امروز مکه و مدینه و جغرافیای پهناور اسلام ناشناخته و گمنام میماند.
کربلا همه چیز ماست و این کوثر جوشنده و پوینده، در بستر زمان، تا خیزش آخرش ، بذرها را به رستن و شکفتن خواهد خواند.
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 بعد از ظهر روز سه شنبه سوم دی 1387
سلام عزیزان!!! چطورین؟!
با عرض شرمندگی و تاسف میخواستم بگم من شاید تا یه ماه دیگه نتونم آپ کنم (البته شاید)
آخه امتحانام شروع شده و درسامم ناجور سنگینه!
باید این ترم معدلم بالای ۱۶ بشه(خدا کنه) آخه اگه معدلم بالای ۱۶ نشه یه جورایی بد بخت میشم!!!
برام دعا کنین
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 0 قبل از ظهر روز دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
سلام نظر یادتون نره
واقعا اینا روانی و وحشی ان!!!
مطالب دیگه رو هم بخونین بدک نیست!!









ر

نویسنده : رفیق 6 - ساعت 10 بعد از ظهر روز جمعه بیست و دوم آذر 1387
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 بعد از ظهر روز شنبه شانزدهم آذر 1387
نویسنده : رفیق 6 - ساعت 11 بعد از ظهر روز شنبه شانزدهم آذر 1387

دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .
داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سکوت کرد . آسمان و زمين را به هم ريخت ، خدا سکوت کرد . جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد . به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد ، خدا سکوت کرد . کفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سکوت کرد .دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد . خدا سکوتش را شکست و گفت :
«عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت . تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دستدادي،تنها يک روز ديگر باقياست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن . »
لا به لاي هق هقش گفت: «اما با يک روز ! با يک روز چه کار مي توان کرد!؟ »
خدا گفت : « آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را درنمي يابد ، هزار سال هم به کارش نمي آيد .» و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت :
« حالا برو و زندگي کن .»
او مات و مبهوت، به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد . اما مي ترسيد حرکت کند ، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد . قدري ايستاد... بعد با خودش گفت :وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد . بگذار اين يک مشت زندگي را مصرف کنم .
آن وقت شروع به دويدن کرد زندگي را به سر و رويش پاشيد ، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود ، مي تواند بال بزند ، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد،مي تواند …
او در آن يک روز آسمانخراشي بنا نکرد ، زميني را مالک نشد ، مقامي را به دست نياورد اما … اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد . روي چمن خوابيد . کفش دوزکي را تماشا کرد .
سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد .
او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .
او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند :
« امروز او در گذشت ، کسي که هزار سال زيسته بود !
قشنگ بود نه...من که حال کردم. نمی دونم چرا اینقدر دوست دارم در مورد خدا مطلب بزارم!!
از شما چه پنهون چند مدتیه که عوض شدم!!
یه چیزایی رو فهمیدم که قبلا بهشون دقت نکرده بودم ، نه که نباشن ... دقت نکرده بودم!
برام دعا کنین...خدا کنه این حس دووم داشته باشه